![]() |
![]() |
|
| بسم رب مولانا المهدی (عج) |
|
صدای زنگ قافله، از تو بیابونا می یاد یکی من و صدا می کرد، کیه که همسفر می خواد این کاروان سالار کیه؟ به عشق زینب مبتلاست غریبونه صدا می کرد عازم دشت کربلاست ای ساقی لب تشنه ها به خاطر ام البنین میون این گریه کنا گریه های منم ببین...... ...................... امان از دل زینب کاروان می رود آهسته و نرم زینب زیر لب آرام زمزمه می کند حسین حسین غریبانه زینب را نجوا می کند آسمان شرمنده کاروان است و آب ......... رقیه به دور دست خیره می شود و ریز و بی صدا ذکر یا زهرا می گوید عباس سر به زیر یا حسین می خواند ام البنین لالایی اصغر را جانسوز تر زمزمه می کند و باز زینب بی صدا فریاد می زند حسین...حسین....حسین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش |