![]() |
![]() |
|
| بسم رب مولانا المهدی (عج) |
|
بسم رب المولانا المهدی (عج) سلام کربلای جبهه ها یادش به خیر........ یاد شهدا وقتی که توی سنگر بادلی سرشار از عشق به معبود نجوای عاشقانه سر می دادن... اون موقعی که خورشید هم در برابر این همه معنویت و نورانیت عارفانه سجده می کرد. یاد اون لحظه هایی که غوغای شهادت وجود رزمنده ای رو سرشار می کرد و تا پرواز به سوی یار، ذره ذره، ذوب می شد؛ تا تهی از خود و سرشاز از دوست به سویش پر بکشد. یاد شهدا به خیر.... هنوز نجوای عاشقانشون توی بیابونای خوزستان به گوش می رسه. ای کاش می شد فقط برای یه لحظه پای صحبتای یه سنگر یا یه خاکریز نشست تا فهمید عشق یعنی چی... نسیمی جان فزا می آید بوی کرب و بلا می آید...... اگر دوست دارین یکی از نجواهای عاشقانه شهدا رو توی سنگر بشنوید روی ضبط کوچیکی که نذر دلای با صفا کردم کلیک کنید.. اولش با صدای آقای هلالی شروع می شه اما دوباره بعد از نم آهنگ زمزمه خود شهدا و رزمنده ها توی یه سنگره... ان شاءالله با این نجوا صفا کنین... برای ظهور مولا خیلی دعا کنید. ********اللهم عجل لولیک الفرج******* التماس دعا یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
میلاد سراسر نور و رحمت پیامبر عظیم الشان اسلام و امام صادق (ع) را به پیشگاه مولایمان مهدی(عج ) و بر همه دوستداران و عاشقان تبریک و تهنیت عرض می کنم. یا علی التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 6:58 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
بسم رب المولانا المهدی (عج) انتظار منتَظَر...
انتظار در فرهنگ یک منتظِر واژه ای قابل لمس و شور افرین است.بی شک وجود و هستی منتظران واقعی با حرف حرف این واژه آمیخته است. یک منتظِر می داند چرا ثانیه ها را می شمارد؛ نفس هایش در سینه کش جاده های انتظار به شماره می افتد؛ و اشک بر گونه هایش جاری می شود... انتظار منتظَر حقی است واجب که بر دوش همه ما که خود را از شیعیان مولایمام امیرالمومنین(ع) می دانیم گذاشته شده. و دعا برای فرج اربابمان که دعا برای فرج خودماست بر ماواجب و لازم می باشد. به راستی اگر انتظار موعود نبود چگونه انتظار را تفسیر می کردیم؟... فضیلت انتظار و ثواب منتظِر بسیار با ارزش است و همین بس که امام سجاد(ع) در دعای عرفه بر منتظُِران درور فرستاده و بعد از دعا برای مولایشان امام زمان(روحی فداه) برای آنان نیز دعا نموده است. از ابوالحسن الرضا(ع) آمده است که فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج آیا نشنیده ای فرموده خدای عزوجل را که (وَ ارتَقِبوا اِنی مَعَکُم رَقیب)1؛** و چشم به راه باشید که من هم چشم به راهم.** (فَانتَظروا اِنی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرینَ)2** پس انتظار بکشید که من با شما از منتظرانم.** پس بر شما باد که از منتظران حقیقی باشید که پس از همه این هجران ها و فراق ها صبح امید طلوع خواهد کرد و پرچم عدالت و سربلندی اسلام به دست منجی عالم بشریت بر فراز کل گیتی و در همه قلب ها افراشته خواهد شد. و در کمال الدین به سند خود از جعفر بن ابی دلف آورده که گفت: شنیدم حضرت ابو جعفر محمد بی علی الرضا(ع) می فرمود((همانا امام بعد از من پسرم علی است، امر او امر من است و گفته اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است، و امام بعد از او پسرش حسن است امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش می باشد)).سپس ساکت شد عرضه داشتم رسول خدا(ص) امام بعد از حسن کیست؟ پس آن حضرت به شدت گریست آنگاه فرمود: البته بعد از حسن پسرش ((قائم))به حق و مورد انتظار می باشد)). گفتم: ای فرزند رسول خدا چرا قائم نامیده شده؟فرمود((زیرا او پس آنگه یادش مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند قیام کند)). گفتم: چرا منتَظَر نامیده شده؟ فرمود: چون که او را غیبتی است که روزهای بسیار و مدتی طولانی دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند اهل تردید انکارش کنند و جاهدان یاد او را به استهزا گیرند، و وقت گذاران در آن دروغگو شوند، و عجله کنندگان در آن هلاک گردند، و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.))3 ***************اللهم عجل لولیک الفرج************** 1- سوره هور، آیه 93 2- سوره انعام، آیه 71 3- (مکیال المکارم – جلد دوم- صفحه 226) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 فروردین1385ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
میلاد با سعادت پیامبر اکرم و وهفته وحدت را بر همه مسلمانان تریک
و تهنیت عرض می کنم
*********************************
پنجره...... سکوت در بند نگاه توست و دل ها در آفتاب رویت خورشید را شرمنده حضور کرده اند. آسمان چه بی پروا اشک می ریزد و قلب منتظر چه آرام زمزمه می کند.زمزمه ای از جنس انتظار. پنجره در انتهای افق مملو از دلتنگی به جاده ای در دوردست خیره شده است و طنین اباصالح بر فضای ملکوتی عشق روح را تا مرز جنون می کشاند. قاب نگاهت هنوز خالیست....... قاب نگاهت هنوز خالیست....... نمی دانم چه وقت خواهی آمد که با آمدنت قافله ی عشق به سرمنزل مقصود برسد. ای مفسر انتظار! نمی دانم واژه ای هست تا غریبیت را با آن توصیف کنم. غربتت غریبانه ترین آهنگ ها را به زنجیر کشیده است . حتی غروب غربتش را با نگاه تو معنا می کند و دلتنگی اقلیم بی انتهایش را با نفس تو نقاشی می کند تا بر دل منتظرانت حک شود. پنجره هنوز به جاده چشم دوخته است....... پنجره هنوز به جاده چشم دوخته است....... مولایم ! حتی زیباترین واژگان هم نمی توانند حس عمیق منتظرانت را به آسمان نگاه دیگران پیوند دهند... اما می دانم که خوب می دانی همه منتظران دلهایشان را در کوچه باغ انتظار جا گذاشته اند تا با قدوم زیبای تو سر بر خاک نهند و سجده شکر خاک را بلرزاند... **اللهم عجل لولیک الفرج** یا علی التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
***بیایید با هم عهدی ببندیم ........ *** ((بسم رب المولانا المهدی - عج )) سلام بر مولای غریبمان مهدی(عج). او که هنوز عزادار حسین(ع) است و فاطمه(س). که حتک حرمت حرمین عسکریین قلب او را سخت می آزارد.او که منتقم خون خداست. منتظر حقیقی اوست و ما که خود را منتظر می دانیم چگونه غم غربتش را به دوش نکشیم. چگونه نگاه منتظرش را پاسخ نگوییم. بیایید عهدی ببندیم که تا 15 شعبان برای تعجیل در فرجش و سلامتی وجود نازنینش هر روز ده صلوات را به همراه سکوت عاشقانه یک منتظر و دسته دسته گل احساس که در قلبمان نشانده ایم به پیشگاهش تقدیم کنیم تا او بداند تنها نیست و ما هر روز به یادش لحظه ای درنگ کنیم. و در دل آرزو کنیم قطره های اشکی که از چشمان نازنینش به خاطر گناهان و غفلت های ما بر گونه های لطیفش فرود می آید در خاک فرو نرود بلکه فرشتگان آن را قطره ای کنند به وسعت دریا و دلمان را با زلالیش طهارت دهند تا شاید بیشتر بفهمیم بفهمیم ما صاحبی داریم که همیشه دعایش بدرقه ی راه ماست و اگر او نبود هستی به هست نمی رسید و دل ها بی قراری را تجربه نمی کرد و انتظار تفسیر نمی شد.اگر منت نهاده و این پیمان را پاسخ می دهید با یک یا علی عهدمان بر لوح دلمان حک می شود. **اللهم عجل الولیک الفرج** یا علی التماس دعا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 فروردین1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
چشمانم به قلب رئوفیست تا مرا بخواند. آنقدر شنیده ام که تاب ماندن ندارم. گویی دل داده ای دیوانه ام که در آرزوی دیدن کربلا جان را به یغمای دوست سپرده ام. گفته اند می توان با خاک آنجا نفس کشید می توان در تب و تاب نخلستان ها صدای لالایی رباب را شنید. می توان معصومیت رقیه را وقتی که با اشک در سکوت گریه می کرد در رنگ ماه تفسیر نمود. می توان زمزمه های آخرین حسین و زینب را بر دل طنین انداز نمود...... مولایم! می دانم شرمسار تر از آنم که بخواهم مرا بخوانی و می دانی تاب از دلم رفته است تا بمانم . پاسخی برای بهانه های بی تابانه دلم بر دلم نازل کن. یا ضامن آهو! گفته اند تذکره کربلا را می توان در کنار پنجره فولاد تو گرفت. خدا دل تنگ ضریح با صفای رضایم! دلتنگ صدای نقاره هایم که گویی زمزمه می کنند جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم کربلا منتظر ماست بیا تا برویم .................................. با کلیک در مدیای مقابل نجوای دل عاشقان را با هم بشنویم.ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید. یا علی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
خدایا! تو با دوستانت از همه انس گیرنده تری و برطرف کننده نیازهای توکل کنندگانی؛ به اسرار پنهانشان آگاه و به آنچه در در دل دارند آشنایی، و از دیدگاه های آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشکار، و دل هایشان در حسرت دیدا ر تو داغدار است. اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد، یاد تو آرامشان می کند.اگر مصیبت ها بر آنان فرود آید، به تو پناه می برند ، و روی به درگاه تو دارند، زیرا می دانند که سررشته کارها به دست توست، و همه کارها از خواست تو نشات می گیرد. خدایا! اگر برای خواستن درمانده شوم ، یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما، و جانم را به آنچه مایه رستگاری من است هدایت کن، که چنین کاری از راهنمایی های تو به دور، و از کفایت های تو ناشناخته نیست. خدایا! مرا با بخشش خود بپذیر، و با عدل خویش، با من رفتار مکن. خدایا! مرا با بخشش خود بپذیر، و با عدل خویش، با من رفتار مکن. نهج البلاغه- خطبه ۲۲۷ سلام.... مدت ها بود که به دنبال راز آیه ((کهیعص )) می گشتم آیه ای که فکر می کردم درونش خیلی رازها نهفته است و بلاخره جواب پرسشم و توی کتاب مکیال المکارم تالیف مرحوم آیته الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (جلد اول) پیدا کردم. می دونستم باید یه راز بزرگ توی این آیه باشه که این قدر من و به سمت خودش می کشونه. و وقتی پی بردم واقعا شگفتی همه وجودم و گرفت. سعدبن عبدالله قمی اشعری به دیدار با امام زمان -آن زمان که مولا کودک بودند - نایل می شود و در طی سوالاتی که از ایشان می کند تاویل این آیه را هم می پرسد که عین خط کتاب را برایتان می نویسم. ***......... عرضه داشتم؛ بفرمایید تاویل ((کهیعص)) چیست؟ فرمود: این حروف از خبرهای غیبی است که خداوند بنده اش زکریا را از آن مطلع ساخت سپس بر محمد (ص) آن را حکایت فرمود، و آن چنین است که وقتی زکریا از پروردگار خواست که نام های پنج تن را به او تعلیم کند خداوند جبرئیل را بر او نازل کرد و به نام آنان را آموخت پس هرگاه زکریا، نام محمد(ص) علی (ع)و فاطمه(س)، حسن (ع) را یاد می کرد هم و غم و اندوه از او دور می شد، ولی هروقت حسین (ع) را یاد می کرد بغض گلویش را می فشرد و به نفس زدن می افتاد روزی به پیشگاه خداوند عرضه داشت؛ الها چگونه است که وقتی نام چهار تن از اینان را یاد می کنم تسلی خاطر می یابم و چون حسین را یاد می کنم دیده ام گریان و ناله ام بلند می شود؟ خداوند متعال جریان شهادت آن بزرگوار را به اطلاع زکریا رسانید و فرمود)(کهیعص)) پس کاف نام کربلاست و ها هلاکت عترت پیغمبر و یا یزید است که ستم کننده بر حسین (ع) می باشد و عین عطش حسین (ع) و صاد صبر اوست. پس هنگامی که زکریا این مطلب را شنید تا سه روز مسجدش را ترک نکرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع کرد و به گریه و زاری پرداخت. بر حسین می گریست و می گفت: خدایا بهترین خلایقت را به سوگ فرزندش خواهی نشانید ! پروردگارا آیا این مصیبت بزرگ را بر او وارد خواهی نمود! الهی آیا جامه عزا بر تن علی و فاطمه خواهی پوشانید! آیا غم این مصیبت را به ساحت آنان خواهی رسانید! آنگاه می گفت : به من فرزندی عطا کن که چشمم در سن پیری به او روشن و محبتش در دلم فتنه انگیزد سپس مرا نیز در غم از دست دادنش بنشان چنانکه محمد حبیب خود را در سوگ فرزندش خواهی نشاند. خداوند یحیی را به وی داد و پس از آن به شهادت وی سوگوارش ساخت و مدت حمل یحیی شش ماه بود همچنانکه مدت حمل حسین(ع).
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
السلام علیک یا ضامن آهو کبوتران چه آرام در بارگاهش پرواز می کنند و صدای نقاره ها که ندای دلتنگی خورشید است چه دلنشین بر قلب ها طنین انداز می شود. و امروز همه ماتم زده اند و مهدی صاحب الزمان که مدتهاست شال عزا بر دوش دارد صاحب عزاست. مولا! می دانم زخم های دلت آنقدر زیاد هست که حتی درهای خانه امیرالمومنین هم شرمنده نگاه توست. ما را هم در غم خود شریک بدان. خدایا مقرب کن قلب ما را با قلب مولایم مهدی (عج) تا همچو او عزادار جد بزرگوارش امام رضا باشیم.آمین ((اللهم عجل لولیک الفرج)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
ای آفتاب گریه کن و ای آسمان آبی نگاهت را به نیلی نگاه زهرا(س) پیوند بزن و ای نرگس ها مرثیه ای بزرگ سر دهید که فاطمه امروز سخت دل گرفته است. سالروز رحلت رسول اکرم و شهادت امام حسن مجتبی را به پیشگاه مقدس مولایمان صاحب الزمان و به همه دوستداران اهل بیت و همه دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم خدایا! جاده های انتظار قلبمان را با نگاه منتقم آل رسول(ص) مزین بفرما الهی آمین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 7:10 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
نازنینا...... اگر می دانستم غربت نگاه خاک های شلمچه را، هیچ گاه به آنها نظر نمی کردم.اگر می دانستم غروب دلگرفته طلائیه را هیچ گاه قدم به این سرزمین نمی گذاردم. باید پاک بود و غروب طلائیه را به تماشا نشست.باید پاک بود و خاک شلمچه را احساس کرد.اما شاید تماسی از خاک آنجا روحم را به سرزمین آسمان پیوند داده باید چون خاکش هم هوایی آسمان است. می شد صدای نفس های مردانی را احساس کرد که خورشید درعرش،فرش قدم هایشان می شود و ستارگان نقش دیده هایشان در روشنای روز. قلبم ایستادن را در طلائیه احساس کرد و نفس هایم قطع شدن را در شلمچه باور کرد. صدایی از عمق وجودم فریاد می زند کوله بارت چیست؟ اشک نجوا می کند کاش بیشتر قطرات عشق را در دریاچه کوچک پلکانت جمع می کردی شاید بیشتر احساس حقارت و زبونی تو در برابر آن همه عظمت، اکنون که با آن سرزمین وداع کرده ای وجودت را فرا می گرفت و سرچشمه ای می شد برای پرواز. اشک می داند چه می گویم. اگر قطره ای ریخت، نگاهی گلگون شد، یادگاری می شود برای دل داغدارم.داغدار از بیچارگی و جاماندگی. قافله عشق مدت هاست که می رود . آرام و بی صدا و فقط آنان می فهمند که حقیقت عاشقی را درک کرده اند. ای اشک نمی گویم چرا آمدی و چرا بی صدا رفتی فقط به تو بگویم آمدنت را در دلم تفسیر کردی و اکنون من ماندم و دنیایی دلدادگی.شاید دل دادن بلد نباشم اما به سرزمینی رفتم که خود دیدم دلدادگی یعنی چه!!!!!!! هنوز غبار بی صدای خاک طلائیه وجودم را می لرزاند. من ماندم و آرزوی رفتن، من ماندم و آرزوی پرواز، من ماندم و شوق وصال، من ماندم و روحی پریشان............ معبودا ، بنگر که چه درمانده به درگاهت پناه آورده ام، اشک مجالم نمی دهد و سکوت بغضم را نمی شکند. دستانم تمنای باران رحمت تورا می کنند و چشمانم به انتظار بخشش تو کویر خشکیده ی خود را بارانی نگاهت می کنند. قشنگم؛ به من آموختی فقط به درگاه تو دست نیاز برآورم و اکنون محتاج نگاه توام. سرشار از تو و تهی از خود به سویت آمدم تا بهانه های قلبم را پاسخ گویی ؛ دلتنگی هایم را با مژده وصالت درمان کنی. ای همه هستیم ؛ دوستت دارم تا بی نهایت با صداقت. هدایتم کن...هدایتم کن به سرانجامی که رضای توست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 2:58 قبل از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
سلام فقط خود خدا میدونه داستان این دلتنگی های غروب جمعه چیه ؟ تنگ غروب جمعه دل بی قراری می کنه انگاری آسمون هم ناله و زاری می کنه ...... ------------------------------------------------------------------------------------- خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید دست افشان پای کوبان میروم بر در سلطان خوبان میروم میروم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا وبی دستم کند میروم که از خویش تن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمام خویش را و ...... ------------------------------------------------------------------------------------- اگه دلتون میخواد این شعر رو با صدای زیبای مرحوم آغاسی بصورت کامل گوش کنید میتونید اینجا کلیک کنید . البته باید قول بدین ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید. یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 فروردین1385ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط منتظر نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش |